معين الدين نطنزى
156
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
شهر بود ، گفت : بىحكم شاه شجاع ترا در شهر نگذارم . اويس از اين حركت خشمناك شد و هم از راه به اصفهان آمد و به شاه محمود پيوست . بعد از آن خواند سلطان خواست كه انتقام دودمان خود از آل مظفر بستاند ، در خفيه با شاه شجاع كتابت كرد كه : بيا تا من اصفهان را با تو بسپارم . شاه شجاع چون صاحب وجودى او معلوم داشت لشكر جمع كرد و ديگرباره به در اصفهان آمد و ميان او و خواند سلطان مكاتبات و مراسلات متواتر مىبود . ناگاه روزى يكى از اين مكتوبات را گرفته به دست شاه محمود داد . چون شاه محمود بدين حال واقف شد بىتوقف خواند سلطان را بگرفت و به زه كمان بكشت و بسوزانيد . چون شاه شجاع اين خبر بشنيد انفعال تمام يافت و خفتان جنگ را به جامهء سوگ مبدل گر [ د ] انيده مراجعت نمود . در اثناى جزع و فزع ، از مطربان ترانهاى كه مناسب حال باشد درخواست كرد . عوديى بالفور از ليلى و مجنون اين دو بيت را ترانه ساخت و بخواند . بيت ليلى شد و رخت از اين جهان برد * با داغ تو زيست ، همچنان مرد شاه شجاع بسيار رقت كرد و گنجى معمور به جايزهء اين بيت به دو داد . و بعد [ از ] آن شاه محمود به خواستگارى دختر سلطان اويس ، تاج الدين مشيشى را به تبريز فرستاد . شاه شجاع نيز به جهت همين مهم امير حسن آقا و سلغر رشيدى را با تحف و هداياى بسيار روانه گردانيد . سلطان اويس از نزديكان در آن باب مشورت طلبيد . فرستادگان شاه شجاع به واسطهء حشمت مخدوم خود التفات به مقربان حضرت تبريز نمىكردند اما تاج الدين مشيشى از اول طلوع صبح به ترتيب ملازمت يكيك از ايشان مىكرد ؛ چه به تحف و هدايا و چه به وعدههاى رنگين فريب مىداد . مجموع اصول متفق الكلمه شدند كه دختر به شاه محمود مىبايد داد . سلطان اويس بعد از آنك با همه مشورت كرده بود فرستادگان هردو طرف را بر سر ملا حاضر گردانيد تا در اثناى تبليغ رسالت ايشان ، عرض هريك از ايشان معلوم شود . رسولان شيراز از سر تمكين هرچه تمامتر ملتمس خود را به عرض رسانيدند ، اما تاج الدين مشيشى برقع عبارت از روى سخن برداشت و گفت : اگر چنانچه پادشاه را دامادى همكفو خود بايد ، دختر را به شاه شجاع دهد ، و اگر چنانچه لشكر